عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

593

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

سقيتنى كأسا فاسكرتنى * فمنك سكرى لا من الكاس آنان زنان مصر كه راعيل را ملامت ميكردند در عشق يوسف ، چون بمشاهدهء يوسف رسيدند چنان بى خود شدند كه دست ببريدند و جامه دريدند ، و آن مستى مشاهدهء يوسف بر ايشان چندان غلبه داشت كه نه از دست بريدن خبر داشتند نه از جامه دريدن . همين بود حال يعقوب - غلبات شوق ديدار يوسف وى را بر آن داشت كه بهر چه نگرست يوسف ديد ، و هر چه گفت از يوسف گفت . با هر كه سخن گويم اگر خواهم و گرنه * ز اوّل سخن نام توام در دهن آيد تا روزى كه جبرئيل آمد و گفت : نيز نام يوسف بر زبان مران ، كه فرمان چنين است ! پس يعقوب بهر كه رسيدى گفتى - نام تو چيست ؟ بودى كه در ميانه يوسف نامى برآمدى ، و وى را بدان تسلى بودى ! دل زان خواهم كه بر تو نگزيند كس ، * جان زان كه نزد بى غم عشق تو نفس ، تن زان كه بجز مهر تواش نيست هوس ، * چشم از پى آنك خود ترا بيند و بس وَ يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ الآية . . . ارباب معانى گفتند - سؤال بر سه ضرب است : يكى سؤال تقرير و تعريف ، چنانك ، رب العزة گفت : فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ - و هو المشار اليه بقول النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم - لا يزول قدما عبد يوم القيمة حتى يسئل عن اربع : عن شبابه فيما ابلاه ، و عن عمره فيما افناه ، و عن ماله من اين جمعه ، و فيما ذا انفقه ، و ما ذا عمل بما علم . » ديگر سؤال - تعنّت - است ، چنان كه بيگانگان از مصطفى پرسيدند كه قيامت كى خواهد بود ؟ و بقيامت خود ايمان نداشتند ، و به تعنت مىپرسيدند ، و ذلك قوله : يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها ، و كذلك قوله : - وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ الآية . سديگر سؤال - استفهام - است و طلب ارشاد ، چنانك درين آيات گفت ! يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ ، وَ يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ ، وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتامى ، وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ - اين همه سؤال استر شاداند و مردم درين سؤال مختلف‌اند . يكى از احوال مىپرسيد ، به زبان واسطه جواب مىشنيد